[کمی با تاخیر]
را جمع كن، باید برویم». پسر اما برای اولین بار خواهش پدر را عملی نكرد، خواهش پدر را كه بعد از تمام این سالها برای دیدن موقعیت او به ایران آمده بود. پدر 74 سالهای كه بعد از دیدن تكههای خردشده كامپیوتر كوچك پسرش اشك ریخته بود اما حتی این اشكها هم نتوانسته بود چیزی را تغییر بدهد: «گفتم: پدر، من به همه آنهایی كه آن روز در استادیوم دیدی، به همه آنهایی كه هر روز در خیابان میبینی قول دادم كه این تیم را قهرمان كنم. ازمن نخواه كه همهچیز را نیمهكاره بگذارم و بیایم. خودت كه میدانی من هیچ وقت پسر بدقولی نبودم.» قهرمان قصه یاد گرفته بود كه تنها باشد. او دیگر خیلی خوب میدانست كه اینجا قواعد بازی با همهجا فرق میكند. پسر همیشه آرام اینجا باید در لابهلای تمام اتفاقات ریز و درشت تلخی كه برایش تدارك دیده میشد، آن «آرامش» همیشگی را حفظ میكرد: «پدرم همیشه میگفت تنها چیزی كه قیمت ندارد محبت است. میگفت وقتی میتوانی به این راحتی به همه عشق بدهی چرا آن را دریغ میكنی؟ من هم برای همین آمدم. نمیتوانم بگویم كه هیچ واكنش بدی ندیدم اما یاد گرفتم قلبی بزرگ است كه بدیها را میبخشد.»
بدیهایی كه حتی تكرار چندین و چند بارهشان هم تاثیری در راه همیشگی نداشت. او مثل تمام قهرمانهای دیگر قصهها آمده بود كه «حضورش» اتفاق بزرگ باشد. حضوری كه حتی در زمان كوتاه 9 ماهه هم آنقدر تاثیرگذار بود كه آرام و نرم به لایههای ضخیم فوتبال راه پیدا كند و رقمزننده همان اتفاقی باشد كه برای عملی كردنش تمام سختیها را با آغوش باز پذیرفته بود، به خاطر همین هم بود كه درست چند ساعت قبل از دربی وقتی آقای مدیرعامل آخرین راهها را برای كنار گذاشتن او مرور میكرد، وقتی شیطنتهای گروه شناختهشده در تیم به اوج میرسید و وقتی روزهای سخت و طاقتفرسا یكی بعد از دیگری برای به زانو درآوردن او بسیج شده بودند باز هم نتوانستند چیزی را تغییر بدهند. اصلا قرار نبود چیزی تغییر كند.
افشین قطبی رفت. 24 ساعت زودتر از زمانی كه همه تصور میكردند. در اولین ساعات شنبه تهران را به مقصد دوبی ترك كرد. سفر برای استراحت چند روزه و شاید مشخص كردن مقصد بعدی برای یك شروع دوباره. مقصد بعدی البته شاید آنقدرها اهمیت نداشته باشد. اتفاق مهم ظهور پدیده افشین قطبی در فوتبالی بود كه حالا امیدوار است نشانههایش تا مدتها ادامه داشته باشد. كسی چه میداند، شاید چند سال بعد مسوول پذیرش هتل لاله در اولین ساعتهای صبح دوباره مردی را ببیند كه با گرمكن ورزشی و یك لبخند ملایم برای ورزش سراغ محوطه باز هتل را میگیرد؛ كسی كه موقع خداحافظی به دوستان نزدیكش قول داده كه دوباره برمیگردد.
منبع:کارگزاران